مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
263
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وقتلوا عامّة أصحابه ، فلم يفلت منهم إلّاالشّريد ، فكان فيمَن أفلت منهم : يوسف بن الحكم الثّقفيّ وابنه الحجّاج بن يوسف . ثمّ خرج مروان يريد مصر ، فلمّا سارَ إلى فلسطين ، وجدَ ناتل بن قيس الجذاميّ ، متغلِّباً على البلد ، وأخرج روح بن زنباع فحاربه ، فلمّا لم يكن لناتل قوّة على محاربة مروان ، هربَ فلحقَ بابن الزّبير ، وسارَ مروان يريد مصر حتّى دخلها ، فصالحه أهلها ، وأعطوه الطّاعة ، وأخرج ابن جحدم الفهريّ ، عامل ابن الزّبير . وقيل : اغتاله فقتله ، وقتل أكيدر بن حمام اللّخميّ ، واستعمل عليها ابنه عبد العزيز ابن مروان ، وانصرف . « 1 » اليعقوبي ، التّاريخ ، 3 / 4 - 6 ( ط الحيدرية )
--> ( 1 ) - عبداللَّه بنزبير بنعوام كه مادرش أسماء دختر أبو بكر است ، بر مكة مستولى شد وخودرا أمير المؤمنين ناميد ، وبيشتر نواحي به أو ميل كردند وچنانكه داستان أو را گفتيم واز جنگ أو با حصين نمير سخن رانديم ، آغاز كأرش در زمان يزيد بن معاوية بود ؛ وچون يزيد بن معاوية مرد ، مردم از همهء شهرها طرفدار ابن زبير شدند . در مصر عبد الرحمان بن جَحْدَم فهرى عامل ابن زبير بود ، ومردم مصر به فرمان أو بودند ، در فلسطين ناتل بن قيس جذامى ، در دمشق ضحاك بن قيس فهرى ، در حمص نعمان بن بشير انصارى ، در قنسرين وعواصم زفر بن حارث كلابى ، در كوفه عبداللَّه بن مطيع ، در بصره حارث بن عبداللَّه بن أبي ربيعه ، در خراسان عبداللَّه بن خازم سلمى ؛ وجز أردن كه در آن موقع رئيسش حسان بن بحدل كلبى بود ، ناحيهاى باقي نماند مگر آنكه طرفدار ابن زبير گرديد . ابن زبير بنىاميه را از مدينه بيرون كرد وبه مروان هم فشار آورد كه بيرون رود ، مروان نزد پسرش عبد الملك آمد وأو بيمارى آبله داشت ، پس به أو گفت : « اى پسركم ، ابن زبير مرا بيرون مىكند . » گفت : « چه مانع دارى كه مرا با خود بيرون برى ؟ » گفت : « تو را با اين حال كه دارى چگونه بيرون برم ؟ » گفت : « مرا در پنبه بپيچ ، چه اين نظري است كه ابن زبير ( هنوز ) عاقبت آن را نسنجيده واز آن برنگشته است . » مروان بيرون رفت وعبد الملك را هم با خود بيرون برد ، وابن زبير از رأى خود پشيمان شد ودانست كه اشتباه كرده است ، كس فرستاد كه ايشان را بازگرداند ، ليكن به دست نيامدند . مروان هنگامى ( به شام ) رسيد كه معاوية بن يزيد مرده وامر شام ، بههم خورده بود ؛ ( شاميان ) را به خويشتن خواند و [ مردم ] در جابيهء دمشق فرآهم آمدند ودربارهء ابنزبير وحق بنىاميه بر خود بهجدل پرداختند وراجع به خالد بن يزيد ابن معاوية وعمرو بن سعيد بن عاص پس از أو ، تبادلنظر كردند . روح بن زنباع جذامى از مروان طرفدارى مىكرد وبه خطبه ايستاد وگفت : « اى مردم شام ! اين مروان بن حكم پيرمرد قريش وخونخواه عثمان است ، همان كه روز جمل وروز صفين با علي بن أبي طالب جنگيد ، پس با بزرگ بيعت كنيد وكودك را ولىعهد